محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

185

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

در مقدار آنها واقع خواهد گشت ، پس حصول نقصان از خطاى مصوره متصوّر باشد و همچنان ضعف مصوره نيز باعث نقصان مىگردد بنا بر عدم اقتدار بر تصوير عضو صالح المقدار . فائده [ داورى بين نظر جمهور و مسيحى ] عند تعمق نظر در كلام مسيحى و جمهور نزاعى لفظى به ظهور مىرسد ، زيرا كه منع مسيحى خطاى مصوره را از اسباب نقصان به اعتبار ذات خطا است ، يعنى هر گاه فاعل در مادهء قابل اثر كند اگر چه تأثير بر سبيل خطا بود نقصان را در آنجا نظر به ذات مدخل نخواهد بود . و آنچه جمهور برآنند نيز افادهء حصر خطاى مصوره به نقصان نمىكند ، چنانچه گفته شد كه در بعض اعضا بيشتر مصروف مىسازد ، بديهى است كه عضوى كه ماده در وى بيشتر گرايد زيادتى در مقدار مىنمايد ، پس از خطاى مصوِّره در بعضى اعضاء فزونى پديد مىآيد و از بعضى ديگر نقصان ، پس خطاى او بالذات سبب نقصان نشد بلكه حدوث نقص من حيث العرض شده و اين سخن از مبحث خارج است ، پس نزاع لفظى باشد . و بدان كه مؤلف اسباب نقصان خلقى ذكر كرده و سبب‌هاى نقصان كه بعد خلقت از خارج واقع شوند چون قطع و خرق يا از باطن پديد آيند و تنقيص اجزاى تن نمايند ، چون مادهء آكله بنا بر وضوح بيان نكرده ، اكنون بيان مىكند اسباب فساد الوضع را و وى قسم چهارم مرض التركيب است و معنى وضع گذشت . و أما أسباب فساد الوضع اما سبب‌هاى فساد وضع عضو من مقاربة عضو إلى عضو آخر و مباعدته از نزديك شدن عضو به عضو ديگر يا دور شدنش از عضو از شش قسم بيرون نيست چنانچه مىگويد : فهي پس آن اسباب إما مادة مشنِّجة يا مادهء كشنده است كه عصب و رباط را بكشد و مانع آيد از انبساط و مطاوعت قوت محرّكه ، پس نه مقاربت به عضو مقدور باشد نه مباعدت از آن أو مُرخية يا مادهء مُرخى و سست‌كننده است كه منع كند عضلات را از مطاوعت در حركات اراديه ، پس مقدور نباشد عضو مسترخى را مقاربت به عضو ديگر بالطبع . أو أثر قرحة يا اثر قرحه است و ظاهر است كه گاهى اندمال جراحت به نوعى اتفاق مىافتد كه فساد در وضع مىآرد و منع مقاربت و مباعدت مىنمايد و اين در مداوات قرحهء جفن اعلى اكثر اتفاق مىشود كه پلك منقلص مىگردد و بر پلك اسفل فراهم نمىآيد . أو جفاف خلط يا خشك شدن خلط است در مفصل و منع او عضو را از انبساط و انقباض بديهى است . أو تحجرها يا سخت شدن خلط است در مفصل . و فرق در جفاف و تحجّر آن است كه سبب جفاف حرارت مىباشد ، زيرا كه خشك شدن شىء فناى اجزاى رقيقهء رطبه لازم است به خلاف تحجّر و سخت شدن كه سببش عام است ، حرارت بود يا برودت ، پس تحجّر عام باشد و جفاف خاص . و در بعض نسخه به حرف عاطفه فقط بى حرف تنويع مرقوم است و بر اين تقدير و تحجرها عطف تفسيرى جفاف مىشود . أو حركة مُفْرِطة يا حركت مفرط است كه غيرطبيعى باشد به احداث يُبس يا تحريك فضول و ريح و غير آن افساد وضع نمايد . تنبيه [ اشاره به اسباب فساد وضع مولودى ] اين همه كه ذكر شد اسباب فساد وضع عارضى است و فساد وضع مولودى نيز مىباشد از اسباب مبطونه ، چنانچه در بعض اطفال مشهود مىشود كه بعض اصابع ملتصق مىباشد با بعض ديگر . تا اينجا اسباب مرض التركيب تمام شد اكنون شروع مىنمايد در بيان اسباب تفرق الاتصال كه قسم سومى امراض مفرد است چنانچه گفت : و أما أسباب تفرق الاتصال اما سبب‌هاى اتصال تفرق اجزاى عضو دو گونه است لهذا مىگويد : فهي إما من داخل پس آن اسباب يا از داخل بدن است مثل خلط أكّال همچون مادهء خورنده كه بنا بر حدت عضو را بخورد و تفرق در اجزايش افگند كما في بعض الجذام أو مُحرق يا خلط سوزنده كه بر عضوى غالب شود و اتصال آن را متفرق گرداند چنانچه در ذوسنطارى يا كبدى مشهود مىشود كه اجزاى جگر متفرق شده همراه براز مىبرآيد قطعه قطعه بنا بر حدَّت